طولانی ترین سفر من
وقتي كه 5 سالم بود يه سفر به هند داشتم كه از اين طولاني تر بود ولي اون موقع علائقم با الان خيلي تفاوت داشت
اون موقع تمام عشقم اين بود كه با پسرخالم كه همسن خودم بود بازي كنم
وقت هم سرمون نميشد
وقتي باهم بوديم از خواب متنفر بوديم
هر روز صبح قبل از همه بيدار ميشديم ، ميرفتيم سر كوچه لونه مورچه ها رو خراب ميكرديم (آخه هنوز ميازار موري كه دانه كش است رو نخونده بوديم)
سفرمون از 29 اسفند شروع شد.
سال تحويل تو راه بوديم ، دخترخاله كوچيكم هم با ما بود
2شب كرج مونديم بعد با خاله اینا رفتيم اصفهان
من قبلا اصفهان رفته بودم و بيشتر جاهاشو ديده بودم ولي دفعه قبل چون خيلي گرم بود از كوه آتشگاه بالا نرفته بودم
اين بار دسته جمعي رفتيم بالا ، نفسم بريد ولي خيلي خوش گذشت.
نمشه كه آدم بره اصفهان و زاينده رود و 33پل و پل خواجو نره.
اصفهان شديدا شلوغ بود
بعد رفتيم ياسوج...
طبيعت زيبايي داشت ولي به پاي گيلان خودمون نميرسه
كلي چشمه و آبشار داشت يه كوه گل و يه دشت لاله هاي واژگون البته زيباييشون تو ارديبهشت ماهه.
ما 3 روز اونجا مونديم
آبشار ياسوج ، چشمه ميشي ،امامزاده شاه قاسم و پل پاتاوه رو ديديم
بعد رفتيم بوشهر.
اسكله رفتيم ،سمبوسه خورديم ، رفتيم بازار ، كلي خريد كرديم ، ماهي حلوا ،ماهي تن و ميگو خريديم و ناهار خورديم
رفتيم بندر گناوه بازم خريد كرديم
بعد رفتيم به سوي شيراز.
شيراز بسيار شلوغ بود
رفتيم حافظيه ، بعد هم تخت جمشيد.
اينبار موزه تخت جمشيد هم رفتم.
غرور ملي از بين رفتم رو شارژ كردم
كنار تخت جمشيد يه دستبند خريدم كه برام اسممو با خط ميخي روش حك كردن.
ناهار رسيديم كرج بعدشم اومديم رشت.
12 فروردين رشت بوديم رفتم پدربزرگ و عمه هامو ديدم.
13 بدر هم دسته جمعي با فاميلاي بابا رفتيم. (حدودا 40 يا 50 نفر بوديم)
كلي خوش گذشت ، قايق بادي سوار شديم ، عكس گرفتيم ، رقصيديم...
عيد تموم شد و رفت
چند نفر كه دلم واسشون تنگيده بود رو نديم و شايد نميبينمشون تا عيد سال ديگه.
الان يه هفتست كه دوباره ميرم دانشگاه و درس انبار شده و كار و كلاس و خستگي و خواب و روزاي تكراري
اون موقع تمام عشقم اين بود كه با پسرخالم كه همسن خودم بود بازي كنم
وقت هم سرمون نميشد
وقتي باهم بوديم از خواب متنفر بوديم
هر روز صبح قبل از همه بيدار ميشديم ، ميرفتيم سر كوچه لونه مورچه ها رو خراب ميكرديم (آخه هنوز ميازار موري كه دانه كش است رو نخونده بوديم)
سفرمون از 29 اسفند شروع شد.
سال تحويل تو راه بوديم ، دخترخاله كوچيكم هم با ما بود
2شب كرج مونديم بعد با خاله اینا رفتيم اصفهان
من قبلا اصفهان رفته بودم و بيشتر جاهاشو ديده بودم ولي دفعه قبل چون خيلي گرم بود از كوه آتشگاه بالا نرفته بودم
اين بار دسته جمعي رفتيم بالا ، نفسم بريد ولي خيلي خوش گذشت.
نمشه كه آدم بره اصفهان و زاينده رود و 33پل و پل خواجو نره.
اصفهان شديدا شلوغ بود
بعد رفتيم ياسوج...
طبيعت زيبايي داشت ولي به پاي گيلان خودمون نميرسه
كلي چشمه و آبشار داشت يه كوه گل و يه دشت لاله هاي واژگون البته زيباييشون تو ارديبهشت ماهه.
ما 3 روز اونجا مونديم
آبشار ياسوج ، چشمه ميشي ،امامزاده شاه قاسم و پل پاتاوه رو ديديم
بعد رفتيم بوشهر.
اسكله رفتيم ،سمبوسه خورديم ، رفتيم بازار ، كلي خريد كرديم ، ماهي حلوا ،ماهي تن و ميگو خريديم و ناهار خورديم
رفتيم بندر گناوه بازم خريد كرديم
بعد رفتيم به سوي شيراز.
شيراز بسيار شلوغ بود
رفتيم حافظيه ، بعد هم تخت جمشيد.
اينبار موزه تخت جمشيد هم رفتم.
غرور ملي از بين رفتم رو شارژ كردم
كنار تخت جمشيد يه دستبند خريدم كه برام اسممو با خط ميخي روش حك كردن.
ناهار رسيديم كرج بعدشم اومديم رشت.
12 فروردين رشت بوديم رفتم پدربزرگ و عمه هامو ديدم.
13 بدر هم دسته جمعي با فاميلاي بابا رفتيم. (حدودا 40 يا 50 نفر بوديم)
كلي خوش گذشت ، قايق بادي سوار شديم ، عكس گرفتيم ، رقصيديم...
عيد تموم شد و رفت
چند نفر كه دلم واسشون تنگيده بود رو نديم و شايد نميبينمشون تا عيد سال ديگه.
الان يه هفتست كه دوباره ميرم دانشگاه و درس انبار شده و كار و كلاس و خستگي و خواب و روزاي تكراري
كاش هميشه آزاد بودم
يه مسافر دور دنيا بودم با همسفراي خوب![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 10:15 توسط آزفنداک
|
رنگین کمون